روایتی از اقتدار، صلابت و سادگی فرمانده دل‌ها

همیشه در عجبند از صلابت، اقتدار و در عین حال سادگی و بی آلایشی سپه سالارشان و نمی‌دانند که با چه زبانی و بیانی از این همه اقتدار و اخلاص فرمانده دل‌ها بگویند.

روایتی از اقتدار، صلابت و سادگی فرمانده دل‌ها

همایش آموزش فناوری نانو – خراسان جنوبی؛ در بیان خصوصیات سردار دل ها قاسم سلیمانی، گفته و ناگفته ها زیاد است آن چه که بر لوح شایستگی ها و ویژگی های او می درخشد فراوان است. هر که با او ارتباطی داشته است بر اخلاق، کمالات و فضایل و … و ویژگی های انسانی و اسلامی او مهر تاییدی می گذارد. خصوصیاتی که به گوهرهایی کمیاب بدل شده است اما هر یک، در لوح افتخارات حاج قاسم نشانی از آموزه های اسلام و ائمه دارد.

افتخار همراهی با شهید طریق القدس مفتخر است به این که اتیکیت سربازی فرمانده قدس را  بر سینه دارد و در یکی دو عملیات افتخار همراهی با شهید طریق القدس را داشته است.  هر چند توفیقات او مربوط به زمانی است که سپه سالار ایران و جهان، فرمانده قرارگاه قدس زاهدان بود.  چه افتخاری بیشتر از این که به عنوان سرباز، فرمانده را در ماموریت ها و عملیات ها همراهی کنی، هرچند حضور فرمانده عینی نباشد اما وقتی پشت آن فرماندهی باشد با نام «حاج قاسم» ، دیگر می دانی که آن ماموریت و عملیات، چه ماموریت و عملیاتی می‌شود. علی اکبر ملکانه که مدتی است به بازنشستگی سپاه انصار الرضا (ع) خراسان جنوبی رسیده است این را از توفیقات خود می داند که در دو عملیات افتخار حضور و اجابت دستور فرمانده را داشته است. این خاطرات خوب او  به اوایل دهه ۷۰ و آن زمان که حاج قاسم، فرمانده قرارگاه قدس زاهدان بود برمی گردد.  در شرح ماجرای اولین خاطره اش، حضور فرمانده عینی و ملموس نبود اما نشان از این داشت که سپه سالار ایران و جهان، چقدر نسبت به جان نیروهایش حساس است و حاضر نیست به هیچ وجه جانشان به خطر بیفتد.   آن زمان یعنی در اوایل دهه ۷۰ مسئول انجام ماموریتی شدم که فرماندهی آن را شهید حاج قاسم سلیمانی برعهده داشت و چون در واحد اطلاعات سپاه مشغول به کار بودم به این ماموریت فراخوانده شدم. این موضوع را  یادآورشوم که شخصا ارتباطی با سردار نداشتم اما آن چه مامور به انجامش بودم فرماندهی و دستور آن از جانب حاج قاسم سیلمانی فرمانده قرارگاه قدس زاهدان بود. 

شناسایی بارانداز اشرار محل ماموریت ما ، ارتفاعی ناشناخته به نام کوهسرخ در کویر  بود. هیچی اطلاعاتی از این نقطه که بارانداز و محل خروج و ورود اشرار بود نداشتیم. امکانات و تجهیزات مان هم ، مانند حالا پیشرفته نبود تا بتوان با استفاده از عکس های ماهواره ای و هوایی برای شناسایی نقطه مورد نظر اقدام کرد به همین دلیل مجبور بودیم به صورت میدانی با حضور در منطقه، محل های ورود خروج و بار انداز اشرار را در آن نقطه در دل کویر شناسایی کنیم.  به خاطر دارم طبق ماموریتی که داشتیم باید شناسایی را از سمت شمال نقطه هدف شروع کرده و تا جنوب منطقه ادامه می دادیم.  همراه 3 نفر دیگر از همکاران با دو موتور «ایژ» راهی نقطه هدف شدیم وقتی به محل مورد نظر رسیدیم و اوضاع را بررسی کردیم. متوجه شدیم شناسایی منطقه به حدود یک هفته زمان نیاز دارد. به مقر فرماندهی بازگشته و موضوع را با فرماندهی در میان گذاشتم. فرمانده گفت بالاخره باید کار انجام شود دستور فرمانده قرارگاه قدس است.  بنابراین با دقت بیشتر، هنگام بررسی نقطه هدف، راه دیگری علاوه بر مسیری که فرمانده انصار الرضا (ع) ارائه داده بود را با فرمانده درمیان گذاشتم او هم پذیرفت.  در راهی که برای شناسایی منطقه پیشنهاد دادیم ابتدا دورتا دور منطقه را پیموده و راه های ورود و خروج اشرار را از غرب و شرق شناسایی کردیم. در روز دوم هم دو نفر زمین را رصد و دو نفر هم به بالای ارتفاع رفته و نقاط مورد نظر را شناسایی کردند.  می دانستیم جلو تر از این نقطه چه خبر است و مجبور بودیم احتیاط را رعایت کنیم.  بعد از شناسایی نقطه حساس امنیتی، به محل خدمت بازگشتیم و فرمانده به سردار سیلمانی اطلاع داد که نیروهای اطلاعاتی سپاه انصار الرضا(ع) خراسان نقطه مورد نظر را شناسایی کرده اند، سردار بعد از شنیدن موضوع گفته بود این امکان ندارد. 

چرایی مخالفت سردار  سردار پرسیده بود چرا نیروها را به این نقطه پر خطر فرستادید اگر اتفاقی برای آن ها می‌افتاد چه کسی پاسخ گو بود من راضی نیستم یک قطره خون به خاطر اشرار از کسی ریخته شود.  حالا چرا سردار سلیمانی با این کار مخالف بود ؟ چون نمی خواست که به خاطر اشرار حتی یک قطره خون از نیروها ریخته شود و نسبت به جان نیروهایش احساس مسئولیت می کرد، چون منطقه نا امن بود.  خاطره دیگری که علی اکبر ملکانه آن را بازخوانی می کند به گروگان گیرهایی به سردستگی امیر نهتانی و در همان اوایل دهه هفتاد مربوط است و عملیات باز پس گیری گروگان ها دست سردار سیلمانی بود.  ماجرا از این قرار بود که سه دستگاه اتوبوس حامل سرباز از سمت زابل به زاهدان در حرکت بود قبل از پاسگاه کوله سنگی زاهدان در ارتفاعات سیاه کوه و روستایی با نام رباط ( در ۲ کیلومتری مرز افغانستان و پاکستان ) متوقف شد.  اشرار به سرکردگی امیر نهتانی اتوبوس ها را که حدود ۷۰ سرباز داشتند به گروگان گرفتند و آن ها را به همان روستای رباط که آن را به منطقه نظامی مبدل کرده و سنگر زده بودند منتقل کردند. سردار سیلمانی که آن زمان فرمانده قرارگاه قدس زاهدان بود برای آزادی این گروگان ها اقدام می کند.  من در آن زمان همراه آقای عربی در اطلاعات سپاه انصار الرضا(ع) خدمت می کردیم به عنوان نماینده تیپ در صحنه حاضر شدیم زمانی که به محل رسیدیم از سمت غرب خاک ایران همه سلاح ها مستقر شده بود. هلی کوپترها هم در آسمان منطقه را زیر نظر داشتند از زمین و آسمان منطقه تحت کنترل بود. با اشرار هم از طریق بی سیم در ارتباط بودیم که پیام های سردار را به آن ها می رساندیم.

اتمام حجت سردار  به یاد دارم سردار در آن عملیات به گروگانگیرها اعلام کرد اگر تا ساعت 2 سربازان را آزاد کردید که هیچ و گرنه همه روستا و شما را با خاک یکسان می کنیم. فراموش نمی کنم که ابهت و اقتدار سردار در این عملیات باعث شد گروگانگیرها سربازان را در همان ساعت ۲ آزاد کنند بدون این که قطره خونی از کسی ریخته و کوچک ترین امتیازی به اشرار داده شود. اطلاعاتی درستی از آن طرف قضیه ندارم اما در آن عملیات فقط پنج نفر به شهادت رسیدند و زمانی که سربازان آزاد شدند آن قدر گرد و خاکی و بهم ریخته بودند مانند زمانی که ما بعد از یک هفته عملیات و جنگ به منطقه برمی گشتیم.  در ادامه خاطره دیگری از ساده زیستی و خاکی بودن سردار سیلمانی دارد که یکی از دوستانش برای او تعریف کرده است.

سادگی در عین اقتدار ماجرا به این قرار است که بنا بود سردار سلیمانی از پایگاه آن ها بازدید کند و همان لحظه که سردار می رسد یکی از خودروها خراب می شود و نیروها در حل هل دادن خودرو هستند که سردار هم از خودرویش پیاده شده و به آن ها کمک می کند. بعد از مدتی نیروهای پایگاه می پرسند مگر قرار نبود سردار سلیمانی برای بازدید بیاید که فرمانده پایگاه پاسخ می دهد سردار  آمد و رفت و حتی خودرویی را هم که روشن نمی شد هل داد. این اقدام سردار نشان از سادگی، بی آلایشی، اخلاص وخاکی بودن وی دارد.  پایان پیام/۶۹۰۷۵